سه‌شنبه ۷ مهر ۱۴۰۵ - ۲۰:۵۸
نظرات: ۰
۰
-
منزلت تمثیل از منظر مولانا ‌

در میان سخنوران بزرگ فارسی از پیشینیان گرفته تا پَسینیان، کمتر کسی را می‌توان یافت که همانند مولانا جلال الدین محمدبلخی به نقش و تأثیر تمثیل در تفهیم و انتقال مفاهیم به مخاطب پی برده و از آن، به هوشمندانه‌ترین و مؤثرترین شیوه استفاده کرده باشد.

دکتر  احمد کتابی

ای برادر، قصه چون پیمانه ای ست 
معنی اندروی مثال دانه ای ست 
دانة معنی بگیرد مردِ عقل 
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل 
(مثنوی: دفتر دوم: ۳۶۲۲ ـ ۳۶۲۳)
 تمثیل در لغت به معانی: «مثال آوردن، تشبیه کردن، صورت چیزی را مصورکردن و داستان یا حدیثی را به عنوان مثال آوردن» است؛۱ ولی در اصطلاح اهل ادب عبارت است از: تشبیه امری به امر دیگر به دلیل وجود گونه‌ای همانندی یا درجه‌ای از مشابهت بین آنها تا از آن فایدتی حاصل آید.۲
نقش و اهمیت تمثیل 
«جمله نامعقولات به مَثل، معقول و محسوس گردد.» (فیه مافیه) 
گفتمش: پوشیده خوشتر سرّ یار
خود تو در ضمن حکایت، گوش‌دار 
(مثنوی، دفتر اول: ۱۳۵)
 اصولاطبع آدمی با تمثیل و قصه‌پردازی سازگاری فطری دارد. به همین مناسبت، یکی از شیوه‌های تعلیمی بسیار مؤثر کتاب‌های آسمانی و پیامبران و مصلحان و مربیان «ارسال مثل» بوده است؛ زیرا توسل به تمثیل‌های به جا و دلنشین، از خشکی و ملالت سخن می‌کاهد و درنتیجه در انتقال و ابلاغ پیام‌های معنوی و اخلاقی به مخاطبان و تسهیل درک مفاهیم دشوار، می‌تواند بسیار کارساز باشد.
مولانا هم که در زمینه انسان‌شناسی تبحر خاصی دارد، به این گرایش وقوف و توجه کامل یافته و از این شیوه بیانی و تفهیمی، بهره وافر جسته و در اکثر مسائل باریک و دور از ذهن و فهم عامه، بدان متوسل شده است. به همین مناسبت، بخش اعظم مثنوی از انواع تمثیلات تشکیل شده است.
دلایل توسل به تمثیل در مثنوی 
ما چو خود را در سخن آغشته‌ایم 
کز حکایت، ما حکایت گشته‌ایم 
(دفتر سوم: ۱۱۴۷)
تمثیل در مثنوی به گونه‌ها و شیوه‌های متفاوتی به کار رفته و اهداف و مقاصد گوناگونی را تعقیب می‌کرده است؛ ازجمله: 
۱ـ از دیدگاه مولانا حکایت‌ها و مثلها غالباً نقد حال آدمیان‌اند نه افسانه‌سرائی؛ برای مثال در دیباچه داستان پادشاه و کنیزک، این حکایت را وصف حال انسان‌ها تلقی می‌کند: 
بشنوید ای دوستان، این داستان 
در حقیقت نقد حال ماست آن 
(دفتر اول: ۳۵) 
ـ در دفتر سوم همین مدعا را تکرار می‌کند: 
آنچه گفتم، جملگی احوال توست 
خود نگفتم صد یکی ز آنها درست 
ـ در داستان حضرت موسی (ع) و فرعو ن، دیگر بار بر این نکته مهر تأکید می‌نهد: 
این، حکایت نیست پیش مردِ کار 
وصف حال است و حضور یار غار
(دفتر سوم: ۱۱۴۹)
ذکر موسی بهرِ روپوش است، لیک 
نور موسی نقد توست ای مرد نیک 
موسی و فرعون در هستی توست 
باید این دو خصم را در خویش جُست 
(همان دفتر: ۱۲۵۲ ـ ۱۲۵۳)
ـ  در دیباچه دفتر چهارم، کسانی را که داستان‌های مثنوی را افسانه می‌پندارند، افسانه می‌خواند: 
هر کِش۳  افسانه بخواند، افسانه است 
وانکه دیدش نقد خود، مردانه است 
(دفتر چهارم: ۳۴)
ـ خطاب به حسام‌الدین می‌گوید: 
این حکایت را که نقد وقت ماست 
گر تمامش می‌کنی اینجا رواست 
(همان دفتر: ۳۷)
۲ـ مولانا توسل به تمثیل را برای تفهیم مقصود به عامه مردم ضروری و مؤثر می‌داند؛ برای مثال در جائی، مثل را به مثابه ابزار یا واسطه‌ای تلقی می‌کند که بدون آن، تفهیم مفاهیم و انتقال پیام‌ها و آموزه‌ها به عموم مردم امکان‌پذیر نیست.
این مثل چون واسطه ست اندر کلام 
واسطه شرط است بهر فهم عام 
(دفتر پنجم: ۲۲۸)
در تأیید همین معنی، استدلال می‌کند:
لیک تمثیلی و تصویری کنند 
تا که دریابد ضعیفی هوشمند 
(دفتر ششم: ۱۱۷)
ـ  در عین اذعان به ناتوانی و نارسائی تمثیل در تبیین بعضی مفاهیم، آن را به منزلة تلاشی اندک به انگیزه تفهیم تلقی می‌کند. 
این مثل نالایق است ای مستدل 
حیله تفهیم را جُهد المقل۴
(همان دفتر، ۳۷۱۹)
این سخن هم ناقص است و ابتر است 
آن سخن که نیست ناقص، آن سر است 
(دفتر سوم: ۱۲۷۷)
ـ به نظر مولانا، حتی افسانه‌های کودکان هم ممکن است حاوی پندهایی ارزنده و آموزنده باشد. 
کودکان افسانه‌ها می‌آورند 
درج در افسانه‌شان بس سرّ و پند 
(همان دفتر: ۲۶۰۲)
۳ـ از منظر مولانا، الفاظ و عبارات فرع‌اند و معانی و مفاهیم اصل؛ چنان که در جایی، سخن را به منزله پوست و معنی را به مثابه مغز می‌شمارد. 
این سخن چون پوست و معنی مغزدان 
این سخن چون نقش و معنی همچو جان 
ـ لفظ  ظرف (پیمانه) است و معنی مظروف: 
گفت: این پیمانة معنی بوَد 
گندمی بستان که پیمانه است رد۵
زید و عَمرو از بهر اِعراب است ساز 
گر دروغ است آن، توبا اعراب ساز 
(دفتر دوم: ۳۶۳۱ ـ ۳۶۳۲)
ـ در جایی، با توسل به تشبیه رابطه لفظ و معنی با رابطه جسم و روح، این معنی را مؤکد می‌سازد:
جسمها چون کوزه‌های بسته سر
تا که در هر کوزه چبود؟  آن نگر۶ 
کوزه آن تن، پر از آب حیات 
کوزه این تن، پر از زهر مَمات 
گر به مظروفش نظر داری، شهی 
ور به هر ظرفش بنگری، تو گمرهی
لفظ را ماننده این جسم دان
معنی‌اش را در درونی مانند جان 
دیده تن دائماً تن بین بود 
دیده جان، جان پر فن بین بود 
(دفتر ششم: ۶۵۰ ـ ۶۵۴)
مولانا و هزل تعلیمی
در میان عارفان بزرگ ایران زمین، مولانا از منزلت منحصربه‌فردی برخوردار است و آثار جاویدانش، به ویژه «مثنوی معنوی» گنجینه عظیم معارف الهی و دقایق عرفانی به شمار می‌رود. در این میان، آنچه از دیرباز شگفتی و سردرگمی بسیاری از پژوهشگران و خوانندگان آثار او را موجب شده و در مواردی به سرخوردگی و حتی آزردگی کشانده، وجود شمار اندکی از حکایت‌های به ظاهر قبیح است که در آنها، با بی‌پروایی از برخی ماجراهای ناگفتنی سخن رفته است. 
به راستی منظور و مقصود  او از این گونه حکایت‌ها که با بافت اصلی مثنوی ناسازگار است و نیز از ذکر بعضی واژه‌های منافی با ادب چه بود؟ آیا چنان که برخی منتقدان مدعی شده‌اند، این داستان‌ها نشانه دوگانگی شخصیت او یا حاکی از لاابالی‌گری و عدم پایبندی وی به مبانی اخلاقی است؟ یا اینکه درست به عکس، وی شیوه هزل‌سرایی را به مقتضای ضرورت یا مصلحت پذیرفته و آن را ابزار مؤثرتری برای انتقال پیام‌های اخلاقی و آموزه‌های معنوی خود یافته است؟ نگارنده درصدد یافتن جواب‌ مستند و اقناع‌کننده  و دور از توجیه و دلیل‌تراشی است.
انگیزه‌ها و دلایل هزل‌سرایی مولانا 
پست می‌گویم به اندازه ی عقول 
عیب نبوَد، این بوَد کار رسول 
درباره علل و عواملی که مولانا را به سرودن چنین مطالبی وا داشته، سخن بسیار رفته است؛۷ ولی برای کشف و دریافت نیت و انگیزه واقعی مولانا در این خصوص، شاید بهتر و منطقی‌تر آن باشد که پیش از هر چیز، به گفته‌های خود او دراین‌باره استناد شود که در چندین جای مثنوی، با صراحت مقصود خود را بیان داشته و بدین‌ترتیب، ما را از هر گونه تحلیل و توجیه و حدس و گمان بی‌نیاز کرده است: 
ـ در جایی، هزل را به ویرانه ای تشبیه می‌کند که در آن، گنجها می‌توان یافت. 
هزلها گویند در افسانه‌ها 
گنج می جو در همه ویرانه‌ها 
(دفتر سوم: ۲۶۰۳)
ـ در جایی، هزل را ابزار تعلیم تلقی می‌کند و به خوانندگان هشدار می‌دهد که فریفته ظاهر آن نشوند و به مقصد و پیام نهفته در آن گوش جان فرا دهند. 
هزل تعلیم است، آن را جدّ شنو 
تو مشو بر ظاهر هزلش گرو۸
هر جدی هزل است پیش ‌هازلان۹
هزلها جدّ است پیش عاقلان 
(دفتر چهارم: ۳۵۵۸ ـ ۳۵۵۹)
ـ در بیتی بر جنبة تعلیمی هزل خود و متمایزبودن آن از هزلهای متعارف، تأکید می‌کند. 
بیت من بیت نیست، اقلیم است 
هزل من هزل نیست، تعلیم است۱۰
(دفتر پنجم، دیباچه) 
و در پایان همان دیباچه، بر ثمرات و فواید این گونه هزل تصریح می‌کند: «ولو تأمّلتَ فیه قلیلاً، وجدتَ مِن نتایجه الشریفه کثیرا» (اگر اندکی در آن درنگ کنی، به نتایج ارزنده بسیاری دست می‌یابی).
ـ در موضعی دیگر مسئولیت هزل ‌سرایی‌اش را متوجه خوانندگانی می‌سازد که سطح فکر نازلی دارند و گوینده را وامی دار ‌ند که در جهت مدارا با آنان، سطح کلام خود را به رغم محتوای گرانقدرش، تنزل دهد. 
هر محدت را خسان باذل کنند۱۱ 
حرفش ار عالی بُوَد، نازل کنند 
(دفتر ششم ۱۲۴۰)
ز آنکه قدر مستمع آید بناء
بر قد خواجه بُرَد درزی، قبا۱۲
(همان دفتر، ۱۲۴۱)
چون که مجلس بی‌چنین پیغاره نیست۱۳
از حدیث پست نازل، چاره نیست 
(همان دفتر، ۱۲۴۲)
ـ نیز در بیتی، ضمن اذعان به زننده بودن مثال مورد استناد و عذرخواهی تلویحی از ذکر آن، مدعی می‌شود که برای تفهیم مقصود، شیوه مؤثرتر و قابل درک‌تری نیافته است: 
این مثال آمد رکیک و بی‌ورود۱۴
لیک در محسوس از این بهتر نبود 
ـ در جایی، نگرانی خود را از برداشت نادرست خوانندگان، مخفی نمی‌دارد.
بس مثال و شرح خواهد این کلام 
لیک ترسم تا نلغزد وهمِ عام 
تا نگردد نیکویی ما ،بدی 
این که گفته هم نبود جز بی خودی 
پای کژ را کفش کژ بهتر بوَد 
مر گدا را دستگه بر در بوَد 
(دفتر دوم: ۸۴۰ ـ ۸۴۲) 
وجوه افتراق هزل مولانا با دیگران 
هزل مولانا چه از نظر کمیّت و چه از جهت کیفیت، با  آثار هزل‌آمیزسرایان دیگر قابل مقایسه نیست: 
ـ از نظر کمیّت: شمار داستان‌های مستهجن مثنوی جمعاً شاید از بیست و اندی حکایت فراتر نرود. این رقم در قیاس با تعداد کل حکایات و تمثیلات مثنوی که شمار آنها حداقل ۲۵۰ حکایت و تمثیل برآورد می‌شود، رقم معتنابهی نیست. اگر این رقم را با میزان حکایات   سایر سخنوران هزل‌گوی مقایسه کنیم، اندکی داستان‌های  هزل  مولانا، در جوار انبوه حکایات عرفانی و معنوی وی آشکار می‌شود. کافی است در مقام قیاس، از عبید زاکانی یاد کنیم که بخش اعظم دیوانش از هزلهای کاملا بی‌پرده  تشکیل شده است، یا سوزنی سمرقندی که دیوانش آکنده از حکایات و مضامین و عبارات رکیک  است و یا حکیم ارزقی سمرقندی که تا حدود زیادی آثار نامناسب جنسی را متبادر به ذهن می‌کند!
ـ از جهت کیفیت هم، بین هزلهای مورد استفاده در مثنوی و هزلهای دیگران تفاوتی اساسی و ماهوی مشاهده می‌شود. هزل مثنوی از گونة عزل تعلیمی است و حال آنکه هزلهای دیگران اساساً جنبه مزاح و مطایبه و  گاه هرزه‌سرائی دارد. به عبارت دیگر، هزل مولانا جنبه «طریقیت» یا ابزاری دارد، ولی برای دیگرانی که ذکرشان رفت، «هزل»  «موضوعیت» و اصالت است. 
افزون بر اینها، در مثنوی، نحوه بیان و طرز ارائه حکایات  هزل به‌گونه‌ای است که خواننده را نه تنها به ارتکاب اعمال شنیع ترغیب نمی‌کند، سهل است که زشتی و ناروایی آنها را در پیش چشم او برجسته می‌سازد و بنابراین، احتمال بدآموزی آنها را تقریباً منتفی می‌سازد. 
مخلص کلام: انگیزه واقعی و مقصود نهائی مولانا از این نوع حکایات، متنبّه کردن خوانندگان و انتقال پیام‌های معنوی و اخلاقی است. مولانا بلافاصله پس از شرح اصل این داستان‌ها که اغلب به اجمال و اختصار برگزار می‌شود، به منظور اصلی خود نتیجه‌گیری اخلاقی و ارائه پند و اندرز  می‌پردازد؛ فی المثل در حکایت «ملامت کردن مردم شخصی را که مادرش را کشت به تهمت» (دفتر دوم)، اصل داستان فقط شش بیت ‌است و دنباله حکایت که بیش از ۶۰ بیت است، به نتیجه‌گیری از داستان اختصاص دارد. در سایر حکایات مستهجن نیز کم و بیش، همین وضعیت مشاهده می‌شود تا  آنجا که به جرأت می‌توان گفت که در بین آنها، حتی یک حکایت که فاقد نتیجه‌گیری اخلاقی یا معنوی باشد، مشاهده نمی‌شود.  
پی‌نوشت ها: 
۱ـ فرهنگ معین 
۲ـ میناگر عشق، کریم زمانی، ص۸۵۹ 
۳ـ مخفف «که اش» 
۴ـ کنایه از سعی اندک و حداقل تلاش (گوهرین، فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی) 
۵ ـ پیمانه است رَد:ظرف و پیمانه اهمیت ندارد 
۶ـ کوتاه شده: چه بُوَد.
۷ـ رک: بحر در کوزه: زرین‌کوب،ص ۳۹۷، ۳۹۸، ۳۹۹، ۴۰۰ و ۴۱۸                                                        ۸ـ دلبسته، فریفته 
۹ـ جمع هازل (=هزل‌گو) 
۱۰ـ این بیت در اصل از حکیم سنائی است. 
۱۱ـ محدث: گوینده ؛ باذل: بذله‌گو 
۱۲ـ بناء: خبر، کنایه از سخن؛ درزی: خیاط 
۱۳ـ افراد کم مایه
۱۴ـ پروا 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی